عکس های مهدی فلاحتی مجری صفحه آخر صدای آمریکا + بیوگرافی مهدی فلاحتی - جامع ترین ها
دستانی که کمک می کنند پاکتر از دستهایی هستند که رو به آسمان دعا می کنند (کوروش کبیر)
خوش آمدید - امروز : یکشنبه 8 اسفند 1395
خانه » سرگرمی » بیوگرافی » عکس های مهدی فلاحتی مجری صفحه آخر صدای آمریکا + بیوگرافی مهدی فلاحتی

اطلاعیه سایت

عکس های مهدی فلاحتی مجری صفحه آخر صدای آمریکا + بیوگرافی مهدی فلاحتی

عکس های مهدی فلاحتی مجری صفحه آخر صدای آمریکا + بیوگرافی مهدی فلاحتی

عکس های مهدی فلاحتی مجری صفحه آخر صدای آمریکا + بیوگرافی مهدی فلاحتی

مهدی فلاحتی صفحه آخر,مهدی فلاحتی ویکی پدیا,زندگینامه مهدی فلاحتی,بیوگرافی مهدی فلاحتی مجری صدای آمریکا

بیوگرافی مهدی فلاحتی

زندگینامه مهدی فلاحتی

بیوگرافی مهدی فلاحتی:

بیوگرافی مهدی فلاحتی مجری صدای آمریکا از زبان خودش:به سال 1337 در محله ی ایرانمهر تهران – نزدیک چهارصددستگاه – به دنیا آمدم . شش ساله بودم که به محله ی نیروی هوایی در شرق تهران ، نقل مکان کردیم .

پدر، متعصب و مذهبی بود ؛ و مادر، مانند اغلب مادران آن سرزمين ، چادرسیاه را همیشه بر دوچشمِ گریه کرده داشت. پدر، افزون بر قرآن و نهج البلاغه ، کتابهای دیگری هم درخانه داشت ؛ از حلیة المتقین گرفته – که آداب خلا رفتن و دلیل با پای چپ واردشدن به مبال را درهمان دوران کودکی از آن کتاب دریافتم – تا بوستان و گلستان و دیوان نسیم شمال .

پدر، بویژه به باباطاهر علاقمند بود و آوازخوانی گاهگاهی او زمزمه ی دوبیتی های باباطاهر بود درمایه ی دشتی . نثر و انشاء محکم و دلنشینی هم داشت و گاه نظمهایی می ساخت.

اینها همه اما تفنن بود ؛ اصل ، تجارت بود و بازار. عمده فروش پارچه بود و بیشترِ خریدارانش بزٌازان شهرهای کوچک و بزرگ ایران بودند. خیلی دلش می خواست پسر، جاپایِ پدر را پُرکند ؛ و این خواسته را گاه با نرمی و نصیحت و گاه با تحکم می گفت.

مادر، اگرچه دویدن از بام تا شام و تروخشک کردن شوهر و هشت فرزند (هفت دختر و من) ، توان و وقتِ کتابخوانی برایش نمی گذاشت ، اما نخستین و گرمترین مشوّق من در نوشتن بود. هرچه به نام شعر می نوشتم ، نخست برای او می خواندم و تشویق و تأیید او را می گرفتم و بعد ، به دیگری نشان می دادم و یا به مدرسه می بُردم . 11- 12 ساله بودم که نوشته هایم را ( که معمولا نظمهایی درقالب غزل و قصیده بود) می گرفت و می گفت که بعد پس اش می دهد . و بعد ، با یادداشتهایی درکناربرخی سطرها پس اش می داد. بیشتر، پرسش بود و معنایی . و همیشه پاسخ کودکانه ی من شفاهی بود . این ، سبب می شد که دقایقی باهم درآن باره گپ بزنیم . این دقایق از لذتبخشترین دقایق هستی من بود . و همچنان با همان ارزش برایم مانده است .

بیوگرافی مهدی فلاحتی

بیوگرافی مهدی فلاحتی

دوره ی تحصیل ابتدایی و متوسطه را در مدارس متعدد گذراندم . آنچه از آن روزگار بیشتر در خاطرم مانده ، دوره ی تحصیل در دبیرستان کمال است . دبیرستان بسیار بزرگ کمال با فضاهای متعدد آموزشی و ورزشی در نارمک به ریاست مهندس یدالله سحابی اداره می شد و او خود درس تکامل و زمین شناسی به ما می داد . در گردشهای علمی یی که مدرسه ترتیب می داد ، معمولا مهندس سحابی همراه ما بود .

محیط آموزشی دبیرستان کمال و فضای ورزش و تفریحات اش ، از سطح معمول دبیرستانهای خوب تهران ، بسیار فراتر بود .

محصلان ، بیشتر از خانواده ها ی متوسط یا نسبتا مرفه با گرایشهای مذهبی بودند ؛ و دبیران ، اغلب ، آدمهای مستقیما درگیر با سیاست حاکم بر زمانه ی خود . از شمار این دبیران ، حسن آلادپوش – دبیر رسم – بود که چنانکه ما شاگردان شنیدیم در درگیری خیابانی با ساواک کشته شد . پرویز خرسند – دبیر انشاء و از نزدیکان دکتر علی شریعتی بود که تنها چیزی که درباره اش سخن نمی گفت ، انشاء بود . او فقط در کلاس سخنرانی می کرد . محمدعلی رجایی – دبیرجبر بود که بعد از انقلاب شد نخست وزیرِ محبوب امام ، و به همراه رئیس جمهورش حجت الاسلام باهنر، ترور شد .

هر چهارشنبه ( یا پنجشنبه ) جلسه ی انجمن اسلامی مهندسین در دبیرستان برگذار می شد که شاخص ترین چهره ی آن جلسات ، مهندس مهدی بازرگان بود .

می شود گفت که دبیرستان کمال ، با خط و ربطِ جریان فکری و سیاسیِ معروف به ملی – مذهبی اداره می شد . امّا ، بی تردید ، حضور چشمگیرِ این خط و ربط در کمال ، باعث نشده بود که همه از همین خط و ربط ، پیروی کنند . کما اینکه محمدعلی رجایی ، همان زمان هم با ملی – مذهبی ها چندان نزدیکی و حشر و نشری نداشت و از سوی دیگر بودند بسیاری از محصلان دبیرستان که اصولا با هیچیک از جریانها ی مذهبی – سیاسیِ موجود ، آمیزشی نداشتند ؛ هرچند ، فضای عمومی حاکم بر دبیرستان و اقتضای سِنّی ما ، نوعی احترام به همه ی این جریانها را در ما برمی انگیخت . بطور کلی ، فضای دبیرستان کمال ، طوری بود که از شاگردان ، آدمهای سیاسی می ساخت ؛ حتا اگر اینان فعال سیاسی نبودند .

به سال 1356 در رشته ی علوم سیاسی و اجتماعی دانشگاه تهران پذیرفته شدم .

بیوگرافی مهدی فلاحتی

بیوگرافی مهدی فلاحتی

نوشتن ، از دوره ی دبیرستان ، دیگر برایم تفنن نبود . هم عادت شده بود و هم انگار مفر. پناهگاهِ مطمئن و همیشگی .

پس از آن که دبیرستان کمال ، با تصمیم ساواک ، تعطیل شد ، در دبیرستان شیخ بهایی ادامه ی تحصیل دادم . دبیرانشاء ما مردی مهربان و متین بود به نام « مقدس جعفری » . در اوائل سال ، به تصادف ، ازمن خواست انشاء ام را بخوانم و من بحرطویلی را که برپایه ی موضوع انشاء ساخته بودم و مایه ی سیاسی داشت ، خواندم . بحرطویل که تمام شد ، کف زدن دبیرانشاء ، کف زدن همشاگردیها را درپی داشت . و از آن پس ، هرهفته در آغاز درس انشاء ، به خواست او من آنچه را که نوشته بودم ، می خواندم تا به گفته ی او کلاس ، شارژ شود . مقدس جعفری ، بی تردید ، این کار را صرفا برای تشویق من می کرد ؛ زیرا آن نوشته ها را اگر امروز دربرابر خود بگذارم ، نه هیچ ارزش ادبی در آنها می یابم و نه حتا هیچ ارزش سیاسی .

شاید کم نباشند معلمانی که ازنقش تشویق در تعیین مسیر شاگردانشان به خوبی آگاهی دارند . و در آن سن که نوشتن درمن همچون رویدادی جدّی شکل می گرفت ، تشویقهای مقدس جعفری ، درجدی ترشدن من درکار، تأثیرِ بی بدیلی داشت . می دیدم که تقاضای هفتگی ثابتی برای نوشته هایم وجود دارد و متقاضیان ، دیگرتنها افراد خانواده نیستند.

از اینجا که نگاه می کنید ، تصویری مَجاز اما شفاف از چگونگی پیوند نویسنده و هنرمند را با جامعه می توانيد بینید . چگونگی یی که تنها در سایه خلاقیت آزاد و تولید انبوه فراهم می آید و جلوگیری از این خلاقیت آزاد و عرضه ی تولید انبوه به جامعه ، پایان کار نوشتن و آفریدن است .

بیوگرافی مهدی فلاحتی

زندگینامه مهدی فلاحتی

آري ، درپايان همان سال تحصيلي بود که روزها در جلسات امتحان نهايي (براي گرفتن ديپلم دبيرستان) شرکت مي کردم و شبها – درپي شش ماه تمرين – به اجراي نمايشنامه ي « مُهره ها » مي پرداختم که خود نوشته بودم و در آن نقش اصلي را بازي مي کردم . « مهره ها » به همّتِ محسن محمدي – دانشجوي علوم آزمايشگاهي که از بچه هاي صميمي محل بود وباهم بزرگ شده بوديم ، در آمفي تئاتر دانشکده ي علوم آزمايشگاهي دانشگاه تهران برصحنه رفت . اين ، نخستين بار بود که نمايشنامه ام برصحنه مي رفت ؛ و در همان آغاز کار ، مورد سرزنش دوستانه ي يک هنرمندِ مجرّب قرار گرفتم که مي کوشيد نصيحتم کند که از بي احتياطي سياسي در نوشتن متن ، پرهيز کنم . زنده ياد محمود جوهري را مي گويم که آن روزها رئيس عليِِ سريال تلويزيوني دليران تنگستان بود و مسئوليت چهره پردازيِ بازيگران در نمايش مهره ها را به عهده داشت. در پي اجراي شب اول بود که در پشت صحنه مرا گوشه يي گير آورد و گفت : با اين جور نوشتن ، آدم دوام نمي آورد. آخر، آدم که فداي راهِ …خر نمي شود!

اواسط سال ۵۶ بود گويا که برپايه ي قراري که با جعفر والي داشتم ، به ادره ي برنامه هاي تئاتر رفتم . والي ، آنموقع ، مسئول شهرستانها در اداره ي برنامه هاي تئاتر بود – بازيگري بسيار قوي و انساني بسيار فروتن ، فرهيخته و صميمي . به من گفت : بگو کِي مي خواهي تمرينت را شروع کني تا به ت سالن بدهيم .

من امّا سرم پرشورتراز آن بود که در همان روندِ شتابناک و بي مهلتِ نزديک به انقلاب ، از آن فرصتها بهره بگيرم . رفتم سربازي .

در ايران ، ديگر مجالِ کار تئاتر نيافتم . تئاتر را در هند ادامه دادم . در فروردين شصت بود که در برنامه يي مفصل و چندساعته در شهر پونا براي انبوهي از ايرانيان دانشجو و با کمک شماري از دانشجويان همسنخ ، چند نمايشنامه و ميانپرده بر صحنه بردم . در شمار آنها « سه نمايشنامه ي عروسکي » استاد بهرام بيضايي بود که – بي اجازه ي استاد- براي اجراي بازيگر برصحنه بازنويسي اش کرده بودم . ( اگرچه آن زمان ، زمانه و شرائط برقراري ارتباط با بيضايي و گرفتن اجازه از ايشان نبود ، امّا احساس مي کنم که دراين زمينه يک بدهکاري هميشگي به استاد دارم ) .

و ديگر، افسوس ، فرصتِ کار برصحنه را تا امروز بازنيافته ام .

بیوگرافی مهدی فلاحتی

زندگینامه مهدی فلاحتی

در اوائل دوره ي دبيرستان ،12- 13 ساله بودم که به کلاس فيلمسازي کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان مي رفتم . معلم من ناصر زراعتي بود – که امروز هم حقِ تعلّم برمن دارد و از دوستانِ بي رياي من است.

سنّم از شانزده فزون شد و به گفته ي آقاي زراعتي ، درچارچوب مقررات کانون پرورش فکري ، نمي توانستم ديگر شاگرد رسمي او درکانون باشم . به سفارش او رفتم به کلاسهاي فيلمسازي وزارت فرهنگ و هنر . آنجا فيلمنامه مي نوشتيم و اگرقبول مي شد ، مي توانستيم آن را بسازيم . فيلمنامه ي من قبول شد . فيلم را در يکي از دهات ورامين ضبط کرديم . مراحل پاياني تدوين کار- که خيلي کند پيش مي رفت ، همزمان شد با رسيدن توفان انقلاب ، و ديگرادامه نيافت . از آن نسخه ي اصلي فيلم ، همچنان بي خبرم . نام فيلم ، « جَنگ » بود . فيلم ، ضدِ جنگ بود و نظاميگري را به ريشخند مي گرفت.

اين سطرها را که دارم مي نويسم ، مي بينم پشتِ ساختنِ يک فيلم داستانيِ 23 دقيقه يي ، حدود پنج سال ، کلاس و کار بوده است. اگرچه اين پنج سال کلاس وکار، چندان منظم نبوده امّا به هرحال ، نشان مي دهد که دردهه ي پنجاه ، توليد هر اثر هنري – بويژه با تکيه برامکانات نهادهاي رسمي – ضرورتا با پيشينه ي آموزش و کارِ جدّي مي توانست صورت بگيرد . ( دربيشترِ شاخه هاي هنر، دست درکاران مي دانند که چنين بوده است ) .

بیوگرافی مهدی فلاحتی

بیوگرافی مهدی فلاحتی مجری صدای آمریکا

درهمه ي آن چندسال ، آنچه بي وقفه چون رود جاري بوده ، شعر بوده است . اواخر دوره ي دبيرستان بود که به حياط دانشکده ي هنرهاي دراماتيک در خيابان ژاله مي رفتم و شعرهايم را نشان حميد مظفري ميدادم . حميد مظفري ، همدوره ي سهراب سليمي و بهروز بقايي و هومن آذرکلاه و تئاتريهايي از اين دست بود که در همان دوره ي دانشجويي شان هم اسم و رسمي داشتند و از همان زمانها بيشترشان شدند بازيگرانِ تقريبا ثابت کارهايي که استاد رکن الدين خسروي برصحنه مي بُرد. با حميد مظفري – که آنزمان ، دانشجوي سال آخرِ آن دانشکده بود ، کنار حوض حياط دانشکده مي نشستيم و من هرچه نوشته بودم ، به او نشان مي دادم و او نظراتش را مهربانانه و مشوَقانه مي گفت . نوعي آموزش بود براي من . درآغاز قراربود آموزش تئاتر باشد ، شده بود آموزش قصه و شعر.

همزمان ، در کلاس ششم دبيرستان که بودم ، کار ترانه ساختن را شروع کردم . شهرام فسازاده برادرِ همکلاسي ام بود . شهروز ( همکلاسي من ) يک روز مرا به خانه شان بُرد تا با شهرام آشنا کند . شهرام ، آنزمان ، در ارکسترهايده ويلون مي نواخت و از محبوبترين نوازنده ها ي ارکسترهايده بود . بعد از يکي دو بار که به خانه شان رفتم و شهرام ، شعرهاي مرا ديد ، پيشنهاد کرد که روي آهنگي که تازگي ساخته بود ، شعر بنويسم . آهنگ را با پيانو نواخت و همانجا روي کاست ضبط کرد و قرار شد که يکماهه اين کار را بکنم . ترانه ي نوشته شده را شهرام پسنديد . فرستادش به « شوراي شعر و ترانه » که محلِ مميزي آنزمانِ شعر و ترانه بود . تنها تجربه ي البته ارزشمند من با آن شورا همين مورد بود . ترانه ، دوبار برگشت با خطهاي قرمزِ دورِ بعضي کلمات . من نمي دانستم چطور بايد بنويسم تا ديگر خط قرمز کشيده نشود ؛ بويژه که روي آهنگ ، شعر مي نوشتم و همراهي با سانسور، سخت تر مي شد ! به هرحال ، هرطور بود ، بارسوم ، ترانه ، مورد قبول « شورا » قرار گرفت ؛ اگرچه متن آن در سه بار دستکاري و در گذرِ زمان ، سياسي تر شده بود (با معيارهاي اداره ي سانسور) ! شهرام مي گفت احتمالا بارسوم زيردستِ يک آدم حسابي افتاده و او هم امضا کرده است . ترانه را شهرام به ستار- که آنزمان اوج کار او بود ، داد و من که تنها بواسطه ي شهرام در جريان کار بودم ، شنيدم که سرانجام ترانه در استوديو پاپ ضبط شده است . کار ضبط اين ترانه البته به سال 57 کشيد . و پخشش به هرگز. استوديوپاپ ، در همان آغاز کار انقلاب ، در آتش سوخت .

با شهرام فسازاده ، کارهاي ديگري را هم شروع کردم که به سرانجام نرسيد . از شمار آنها غزلي بود با مطلع « من به ازل رسيده ام ، زجرِ سفرکشيده ام / ناز مکن که خسته ام ، نازِدگرکشيده ام » که شهرام خيلي دوست داشت کار روي آن را تمام کند ؛ و نيز ترانه ي ديگري که شهرام براي صداي شاهرخ درنظر گرفته بود و يکبار که من در خانه شان بودم ، شاهرخ آمد و آن ترانه را تمريني کرد و رفت . صداي قوي و دلچسبي داشت . و چقدر خوب آن ترانه را اجرا کرد .

کار جدّي ترانه ديگرنداشته ام تا امروز. و نمي دانم شهرام فسازاده کجاست و چه مي کند . نوازنده ي سختکوشي بود و آهنگهايي که ساخته بود ، بسيار زيبا بود .

بیوگرافی مهدی فلاحتی

بیوگرافی مهدی فلاحتی مجری صدای آمریکا

از ايران که درسال 58 خارج شدم ، يک ساکِ کوچک برداشتم و با اين خيال که يکهفته بعد برمي گردم ، به هند رفتم . همه چيز را جا گذاشتم ؛ مثل همه ي تبعيديان که تنها جانشان را برمي بردارند و مي بَرَند تا در زيرِ چرخهاي تبعيد ، آرام آرام ، له شود.

تا اوائل 62 در هند ماندم و لیسانس علوم سیاسی را از دانشگاه عثمانیه در حیدرآباد گرفتم . در سال 1362 به فرانسه مهاجرت کردم و تا سال 1375 درمحله های هجدهم و بیستم پاریس اقامت داشتم . شش سال 69 تا 75 را با سردبيريِ ماهنامه ي آرش سرکردم . درسال ۷۵ از آرش استعفا دادم ، به انگليس نقل مکان کردم و بعد محل زندگی من و همسرم و دخترمان شد حومه ی لندن .

ژورناليسم و کار رسانه يي ، شغل من در ۲۰ سال گذشته بوده و شعر، دغدغه ی همیشگی ام در زیر عکس های مهدی فلاحتی مجری صدای آمریکا را مشاهده نمایید.

مهدی فلاحتی و الهام ستاکی

بیوگرافی مهدی فلاحتی

عکس های مهدی فلاحتی مجری صفحه آخر صدای آمریکا

بیوگرافی مهدی فلاحتی

عکس های مهدی فلاحتی مجری صفحه آخر صدای آمریکا

بیوگرافی مهدی فلاحتی

مهدی فلاحتی

بیوگرافی مهدی فلاحتی

مهدی فلاحتی

بیوگرافی مهدی فلاحتی

مهدی فلاحتی

بیوگرافی مهدی فلاحتی

امتیاز 4.19 ( 16 رای )
اشتراک گذاری مطلب
هرگونه کپی‌برداری از مطالب جامع ترین ها فقط با ذکر منبع مجاز می‌باشد.